محمد معصوم البكري ( نامى )

96

تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )

با مقرب الحضرت السلطانى مشورت كرده به مصالحه پرداخت . و مولانا فصيح الدين صاحب استرآبادى را جهة تمشيت آن مهم بكنار آب مرغاب روان ساخت . و مولانا صاحب بملازمت بديع الزمان ميرزا و امير ذو النون رسيده اداى رسالت كرد ، و شاهزاده را بلطف پدر بزرگوار ترغيب و تحريص نمود . و آن حضرت بواسطهء حقوق « 1 » ابوت مايل به صلح و صفا گشته . بعد از تكرار آمد و شد مردم بر آن قرار يافت كه سلطنت بلخ و توابع متعلق ببديع الزمان ميرزا باشد ، و دران ولايت نام نامئ آن شاهزادهء گرامى در خطبه رديف اسم همايون خاقانى گردانند . و در اثناء راه خواجه شهاب الدين عبد اللّه مرواريد بشاهزاده و امير ذو النون ملاقات نموده فرمان سلطنت بلخ را رسانيد . و بديع الزمان به بلخ تشريف ( a 68 . f ) فرموده امير ذو النون و شاه بيگ را معزز و محترم گردانيده رخصت انصراف ارزانى داشت ، و حكومت سيستان را ببرادر مير ذو النون ، [ و ] امير سلطان على ارغون ، عنايت كرد . و مير ذو النون و شاه بيگ علم فرماندهى افراشته به قندهار آمدند . ذكر توجه « 2 » ابن حسين ميرزا بجانب سيستان و جنگ كردن امير سلطان على ارغون « 3 » در سنهء ثمان و تسعمايه جاجم بردى و خدا قلى كوتوال قلعهء لاش به هوا خواهئ خاقان منصور با حاكم سيستان امير سلطان على ارغون باغى شده عرضداشت بپايهء سرير اعلى فرستادند ، مضمون آنكه اگر يكى از شاهزادها سايهء وصول بدين حدود اندازد فتح سيستان به سهولت دست دهد . بنا بران خاقان عاليشان ابن حسين ميرزا را با دو هزار سوار به تسخير ولايت سيستان نامزد كرد . و ابن حسين ميرزا به آن ولايت شتافت و حدود

--> ( 1 ) م زياد دارد : والدين و ( 2 ) ر : « هزيمت » بجاى « توجه » ( 3 ) د ندارد : ارغون